ماهان احمدی حیدریماهان احمدی حیدری، تا این لحظه: 8 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

ثبت بهترین لحظات زندگی پسرم

اولین لالایی و ترانه

سلام پسر گلم تاج سرم امروز نوزدهم فروردین است و شما وارد اولین روز از بیست و یک هفتگی شده اید. دیشب کلی برای شما ، لال لایی ،ترانه های کودکانه و قصه های حسنی که  از اینترنت دانلود کردم خوندم  البته  وقتی بابا جون بود یه سری ترانه شاد کودکانه نیز باهم دانلود کردیم . تصمیم گرفتم که هر روز برای شما از این ترانه ها  بذارم  و بخونم تا شما گوش کنید چون اینجور که توی کتاب نوشته شما دیگه  تقریبا صداهای بیرون و داخل رحم مادر نیز میشنوید.  دوست دارم فرزندم ، گل پسرم  در کمال آرامش فقط صداهای شاد و خوشکل  را بشنوه ، در کنار این ترانه ها مامانی هم هر وقت قران میخونه سعی میکنه که...
19 فروردين 1397

تغذیه در بارداری و کتاب خودمراقبتی هفته به هفته

 سلام پسر گلی  مامان و بابا این روز ها دارند به سرعت می گذرند و شما هفته به هفته به سنتون اضافه میشه و هی در شکم مامان رشد می کنید و کامل تر میشید. مرکز بهداشت به من کتاب  خودمراقبتی هفته  به هفته بارداری دادند تا از روی اون رشد  هفتگی شما را متوجه بشم و اینکه تغذیه مناسب دوران بارداری نیز درون این کتاب توضیح داده شده است.تقریبا هر هفته که شما رشد می کنید یه قسمتی از بدن شما پرورش میابد و هر بار که من مطالب کتاب را میخونم تصور میکنم که شما چطوری درون من رشد میکنید. واقعا که تکامل مرحله به مرحله شما هیجان انگیز ه ، شما باید حدود 37 تا 38 هفته که معادل 9 ماه میشود را درون شکم من رشد و تکا...
14 فروردين 1397

سیزده بدر97

امروز سیزده فروردین 97 یا همون سیزده بدر است ، امسال بخاطر بارداریم نمیتونم راه دور و یا مسافرت برم . از اونجایی که گل پسرم آتیشیه و هی به مامانش گرما میده و مامانشم که مسلما  طاقت گرما را نداره ،تصمیم گرفته که امسال سیزده بدر را در یه جای نزدیک و خنک بگذرونه .برای همین قرار شد  باز همه به باغ عمو حبیب بریم . مامان جون  زهرا ،خاله راحله و عمو حبیب از شب قبل به اونجا رفته بودند .من و آقاجون شب را  خونه موندیم. امروز  صبح عمو مهدی تماس گرفت که بابا محمد آنلاینه و منتظر شماست ، سریع آنلاین شدم و باهم تماس تصویری برقرار کردیم  بابایی از دیدن شکم گنده من به هیجان آومده بودند و هی قربون صدقه من و پسر گلش...
13 فروردين 1397

روز پدر

امروز دهم فروردین نیز در دلوار ماندیم و مامان جون زهرا ، باز غذای مورد علاقه من ماهی شکم پر درست کرد ، خاله سوده و زن دایی میترا برای خرید رفتند و به من هم پیشنهاد کردند که  برای خرید باهاشون برم ولی اصلا حوصله رفتن نداشتم. به بابا محمد پیام دادم و روز پدر را تبریک گفتم  و گفتم انشالله سالهای آینده  من و ماهان عزیزم هردو باهم برای شما هدیه روز پدر خواهیمخرید.  در ضمن بابا محم از کره جنوبی  برای من کفش و یک ساعت خوشکل  و برای خودشون هم یه گوشی موبایل و ساعت خریده بودند. تصمیم داشتیم اگر بابایی نتونست از چین یا کره برای شما  خرید کنه  وقتی برگشتند باهم  وسایل سیسمونی  شما را تهیه ...
10 فروردين 1397

حس اولین حرکات

سلام ماهان جان امید فرداهای من، امروز نهم فروردین 97 است و شما  در هفته نوزدهم هستید . امروز روز پرهیجانی بود چون اولین تکونهای شما را درون خودم حس کردم مثل یه پروانه کوچولو در شکمم تکون تکون می خوردی و من ذوق مرگ میشدم  با هر تکون شما من از خوشحالی خنده می کردم و قربون صدقه شما می رفتم . به بابا محمد پیام دادم که ببین پسرت چه فوتبال بازی راه انداخته و بابا محمد هم  از خوشحالی قربون صدقه پسر گلش میرفت. عصر هم به دعوت خاله کفایت و عمو محمد(خاله مامان) به همراه دایی جلیل ، زن دایی و ملیس سگ لوس دایی  به دلوار رفتیم ، ملیس کلی  شیطنت کرد اگر چه از ملیس می ترسیدم اما  بازی و شیطنت های اون  خنده آور بود...
9 فروردين 1397

اولین روز سال 97

پسرم عشق کوچولوی من، امروز اول فروردین 97 است و شما هجده هفته دارید .صبح  بابا محمد برای من  پیام تبریک فرستادند ( سلام عزیزم ، سال نو  تو  و پسرمون مبارک ،  دلم واستون تنگ شده ، سال تحویل بدون تو معنی نداشت .امروز رسیدیم لنگر گاه کینداءو ،  انشالله که سال خوبی برای من ، تو  و پسرگلمون باشه) و بعد  باهم کلی چت کردیم ،  بابایی در مورد مراسم سال تحویل در کشتی گفتند و چند تا عکس  از  سفره هفت سین  کشتی  برای من فرستاد.  قرار شده امروز همگی به مناسبت تو راهی شما و سال جدید ناهار  دعوت من باشند . عمو حبیب زحمت تهیه غذا را  کشیدند و برای ناهار...
1 فروردين 1397

تبریک سال نو به گل پسرم

 فرشته پاک کوچولوی من سال نومان مبارک، نمیدانم این نوشته های مرا کی و چه موقع خواهی خواند اما دوست دارم وقتی بزرگ شدی و توان خواندن این نوشته ها را داشتی بدانی مرا توان وصف احساسم به تو نیست تنها همین را بدان که با خیالت دلم به وسعت یک اقیانوس میشود عظیم و عمیق.  بدان با شور و اشتیاق وصف ناشدنی این لحظات شیرین را برایت ثبت میکنم . فرزندم انتظار چیز بدی است اگرچه این روزها ،سخت و طولانی است امابدان انتظار بدنیا آمدنت شاید شیرین ترین نوع انتظار باشد. ماهها ، هفته ها، روزها، ساعت ها ، ثانیه ها همه دست در دست هم داده اند که تنها به تو بیاندیشم به سلامتیت ، به شادی های کودکیت ، به نوجو...
1 فروردين 1397