خاطرات مرداماه 98
سلام عشق کوچولوی من
مرداد با تولد توی نازنینم بهترین ماه زندگی من خواهد بود. هفتم مرداد مادرجون فروغ وعمه مهسا تماس گرفتند وتولد شما را تبریک گفتند. عزیزم ،چون بابا محمد ایران نیستند انشالله هروقت برگشتند. تصمیم دارم برای شما جشن تولد بگیرم و برای گرفتن عکس یکسالگیت شما را به آتلیه ببرم . در این ماه شما برای اولین بار با مادرجون به مینی پارک سرپوشیده رفتید با دیدن اینهمه وسایل اسباب بازی ،شوق وذوقت تبدیل به قهقههای بلند کودکانه شد و انقدر خندیدی که با خنده تو دیگران نیز ناخوداگاه میخندیدند .بابا محمد چهاردهم مرداد از چین برگشتند و روز بیست وسوم مرداد از بندرعباس به بوشهر آمدند ،من و شما به همراه آقاجون برای استقبالش به ترمینال رفتیم ،شما بادیدن بابا محمد ابتدا بابا را نشناختی و احساس غریبی کردی و با اخم بابا را نگاه کردی ولی وقتی بابا شما را بغل کردند و با شما حرف زدند ،شروع به خندیدن کردی و خوش اخلاق شدی از اینکه بابا محمد برگشتند بسیار خوشحالیم.







خاطرات مرداماه 98 



